تبليغاتX
پلک - دوستت دارم
دست نوشته های روزانه
 

خوشه های گندم

در من جوانه زدند٬

گفتم کاش باران ببارد...

و تو باریدی بر من

و جوانه ها روییدند٬

و فصل آغاز شد...

آسمان که بغضش را بارید٬

پاییز آمد.

تو لب ایوان ساز می زدی

و من در باغچه ریحان می کاشتم٬

صدایم زدی...

از من تا تو هزار پرنده متواری شد٬

گفتی : دوستت دارم

و دانه های ریحان روی انگشت هایم جوانه زدند.

 

(تابستان ۸۶)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط پاییز  |