|
|
|
|
|
دیدار تو کشتزار نور است آهویی بی قرار که از لب تشنه اش آفتاب سحر فرو می ریزد دیدارت سکوت است آبشار پرندگانی که راه سپیده را می جویند لیوانی عسل در کف نا خدایی خسته که بوی نهنگ می دهد چایی دم کشیده درست لحظه ای که از تمام دغدغه ها فارغ می شوی دیدار تو کشتزار نور است با بزهایی از بلور که به سوی صخره چرا می کنند بی آنکه بدانند می شکنند و غبار بلور در روحم فرو می پاشند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت توسط پاییز
|
||