|
|
|
|
|
من آشنای قدیمی شانه های توام٬ خفته در میان بازوان تنومند تو که سالها مرا از هجوم بادهای ویرانگر٬ حفظ کرده اند. آن لحظه که گفتی دوستم داری٬ ناگهان تو را دیدم٬ صاحب آن بازوها و شانه ها را٬ من سالهاست که مست تو٬ خفته در آغوش توام. (تابستان ۸۷) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت توسط پاییز
|
|
||