تبليغاتX
پلک - شروع!
دست نوشته های روزانه
 

سلام.

با فروغ شروع می کنم.حدودا یک ماه پیش تولدش بود...این متن رو خودم براش نوشتم و با دوستم "پریا" به همهء کتابفروشی ها دادیم.تقریبا پنج سال میشه که من و پریا برای تولد" فروغ" و "سهراب" این کارو با هم انجام میدیم.شما هم بخونید و نظرتون رو بگید.

                                

                  به مناسبت هفتادوسومین سال تولد فروغ فرخزاد 

  انگار فصل را بی نام تو شوق آغازی نیست.

نام تو یادآور برف نخستین است بر سایبان روزهای سرزمین من.

فرشتهء کوچک غمگین من! فرشتهءمهربان من! باز هم برایم شعری بساز.

هر روز و امروز با خود زمزمه میکنم ... می گویم برایم شعری بساز و صدای حزن آلودی در گوشم

می خواند:

صدا٫صدا٫تنها صدا

صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفهء معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا٫صدا٫صدا٫تنها صداست که می ماند...

و صدای تو٫آهنگ تنهایی های من است٫و کلام تو٫تقدس تمامی زنان یکتای افکار من.

فرشته کوچک غمگین من!

در اقیانوسی آن طرف دنیاها٫امروز ماهی ها برایت جشنی از نورو آب راه انداخته اند٫می دانم.

در روز تولدت٫میان حباب ها نامت را می نویسند و تو را به آواز می خوانند.

اکنون که دیگر روی زمین نیستی٫آزادی...آزاد و رها...تا هر که را می خواهی٫ بی ننگ نام٫بوسه بخشی...

 

                 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط پاییز  |